الغزالي

63

كيمياى سعادت ( فارسى )

اصل سوم . - شره سخن و آفت زبان است بدان كه زبان از عجايب صنع حق - تعالى - است كه به صورت پاره‌اى گوشت است و به حقيقت هر چه در وجود است در زير تصرّف وى آيد بلكه آنچه در عدم است ، كه نيز ، كه وى هم از عدم عبارت كند و هم از وجود ، بلكه وى نايب عقل است و هيچ چيز از احاطت عقل بيرون نيست ، و هر چه در عقل و در وهم و در خيال آيد زبان از آن عبارت كند - و ديگر اعضا چنين نيست ، كه جز الوان و اشكال در ولايت چشم نيست ، و جز آواز در ولايت گوش نيست ، و ديگر اعضا همچنين : ولايت هر يك بر يك گوشهء مملكت بيش روان نيست ، و ولايت زبان در همه مملكت روان است همچون ولايت دل . و چون وى [ 1 ] اندر مقابلهء دل است كه صورتها از دل همىگيرد و عبارت همىكند ، همچنين صورتها نيز به دل مىرساند و از هر چه وى بگويد دل از آن صفتى مىگيرد : چون بر زبان مثلا تضرّع و زارى رود و كلمات آن گفتن گيرد و الفاظ نوحه‌گرى راندن گيرد ، دل از وى صفت رقّت و اندوه و سوز گرفتن گيرد و بخار آتش دل قصد دماغ كند و به چشم بيرون آمدن گيرد ، و چون الفاظ طرب و صفت نيكوان كردن گيرد ، در دل حركت نشاط و شادى پديد آيد و شهوت حركت كند ، و همچنين از هر كلمه كه بر وى برود صفتى

--> [ 1 ] زبان .